نمای متوسط Medium shot

نمایی که حدفاصل بین نمای دور و نمای نزدیک است.



  نمای مدل Model shot

نمایی که در آن از نمونه های کوچک (ماکت) اجسام استفاده و به جای جسم بزرگ اصلی ارایه شده باشد. یک جور حقه ی سینمایی است. مثل دریایی که بر آن ظاهراً کشتی ها شناور باشند یا پلی منفجر میشود و ... ولی در واقع آنها نمونه های کوچک هستند.  



  نمای نقطه نظر Point-of-view shot

نمایی که صحنه را از دریچه ی دید و چشم یکی از شخصیتهای فیلم نشان بدهد. گویی او آن صحنه را می بیند. به طور خلاصه به این نما p.o.v هم اطلاق میشود.  



  نمای هوایی Aerial shot

نمایی که دوربین فیلمبرداری از هوا، از ارتفاع نسبتاً زیاد، از بالای جرثقیل مخصوص فیلمبرداری، از داخل هواپیما و یا هلی کوپتر می گیرند. به این نما هلی شات نیز می گویند.  



  نوار سروصداهای متفرقه (ساندافکت) Effects Track

 

صدای فیلم از سه نوار (Track) در اصل جداگانه، تشکیل میشود. نوار گفتگوها (Dialogues) نوار سروصداهای متفرقه (musical score) و نوار سروصداهای متفرقه (sound Effects) که این هر سه به وسیله متصدی تدوین صدا در آخر، روی یک نوار صوتی واحد ترکیب (mix) میشود.  



  نور اصلی صحنه (key Light)

 

نور اصلی که برای روشن کردن صحنه، موقع فیلمبرداری به کار میرود.  



  نور مکمل Filler Light (Fill light)

روشنایی کمکی که از طرف مقابل منبع اصلی نور (key light) به موضوع فیلمبرداری تابانده میشود و سایه ها را نرم و کمی روشنتر میکند و به قسمتهایی که در تاریکی مانده اند و «نور اصلی» به آنها نرسیده روشنایی می بخشد. «نور مکمل» ضعیفتر از «نور اصلی» است.  



  نوع ( ژانر) Genre

کلمه ای فرانسوی، اصلاً به معنی نوع و گونه، در سینما نوعی و گروهی فیلم خاص مثل ژانر «وسترن»، ژانر «موزیکال» و غیره.  



  وایپ wipe

 

یک شیوه نقطه گذاری سینمایی و وسیله ای برای انتقال از یک صحنه به صحنه ای دیگر. در این طریقه خطی از یک قسمت در سطح تصویر (به طور افقی، عمودی، مایل، چرخان یا بازشونده از وسط تصویر به شکل v و غیره) حرکت می کند و در جریان این حرکت صحنه قبلی را محو و صحنه جدید را جایگزین آن می کند. این تدبیر در فیلمهای سابق زیاد معمول بود و امروز کمتر از آن استفاده میشود.  



  وسترن اسپاگتی spaghetti western

کنایه از وسترن ایتالیایی، که از سال 1964 با فیلم «برای یک مشت دلار»، ساخته «سرجولئونه» ساختن آنها شروع شد و به سبب خشونت و تحرک ظاهری بیش از اندازه اش، بسیار جلب نظر کرد و در دهه 60 بازار سینماهای جهان را از انواع مشابه آکنده ساخت.  



  وضوح Definition

 

اصطلاحی که در مورد فیلم نام (Film stock) به کار میرود و نمودار قدرت و قابلیت فیلم در تعیین و تفکیک عناصر تصویر است. اگر اجزای تصویر از هم قابل تعیین و تفکیک باشند فیلم دارای «وضوح ظریف» (Fine Definition) است وگرنه، تصویر چرک به نظر می رسد و نقطه های ریز سیاه و سفید که در کنار هم قرار گرفتنشان تصویر را به وجود می آورد درشت و مشخص هستند و در این مورد تصویر را «دانه – دانه» (Grainy) می گویند.  



  وضوح تا عمق صحنه Deep Focus

 

اصطلاحی برای توصیف فیلمبرداری به شیوه ای که در آن اجسام و افراد در صحنه، از قسمت پایین تصویر گرفته و تا دورترین و عقب ترین حدصحنه، واضح باشند.  



  هنرپیشه های بدل stunt man

مسئول انجام کارهای خطرناک در فیلم (پرشها، سقوطها، زدوخوردهای وحشیانه، معلق زدن با اتوئمبیل و ...) این افراد را با دستکاری در ظاهر و پوشاندن لباس مشابه با شخصیتهای اصلی فیلم در نماهای دور به جای هنرپیشه اصلی قالب می زنند. چون اگر با هنرپیشه اصلی صدمه بخورد کار ساختن فیلم متوقف میشود.حرکات خطرناک(STUNTS) به دقت طرح ریزی میشود و هنرپیشه های بدل که تمرین و ورزیدگی کافی دارند، به مخاطره ای حساب شده دست می زنند. معذلک در بعضی صحنه های خطرناک، گاه بعضی از این افراد مجروح و حتی کشته میشوند.

 


  مو ویلا (میرمونتاژ) Moviola

میز مخصوص تدوین فیلم که متصدی برش و یا تدوین فیلم پشت آن می نشیند، فیلم بر صفحه کوچکی ظاهر میشود و تصویر را میتوان نگاه داشت، به عقب و یا جلو برد و حرکت آن را سریع کرد و هرجا لازم بود روی نوار فیلم را علامت گذاشت و همانجا یا بعداً برید. نوار صدا هم جداگانه روی همین میز حرکت میکند و میتواند مکان با تصویر و یا جدا از آن تدوین شود.



  میزانسن Mise enscene

اصطلاحی فرانسوی که اصلاٌ تئاتری است و اجرا و به تحقیق درآوردن نمایشنامه را معنی میدهد. در سینما، «میزانس» یعنی قسمتی از کار فیلمسازی که روی صحنه انجام میگیرد، مثل بازی دادن هنر پیشه ها، انتخاب جا و حرکت دوربین، نورپردازی و غیره.
همچنین نوع کادر و «نما» حرکت دوربین و نور یا رنگ پردازی برای بیان معنویات، احساسات و تفکرات.
 



  نگاتیو (فیلم منفی) Negative

 

نسخه منفی فیلم که فسمتهای تاریک و روشن بر آن معکوس ثبت شده و پس از چاپ از روی آن، نسخه مثبت (positive) به دست می آید.  



  نما Shot

 

مقدار تصویری که دوربین فیلمبرداری بدون قطع از یک صحنه می گیرد. «نما» کوچکترین واحد ساختمان فیلم است و یک فیلم از «نما»های متعدد (حدود 600 تا 1000نما) تشکیل میشود.  



  نمای از روی شانه over – the – shoulder-shot

«نما»یی که معمولاً در صحنه های گفتگو به کار میرود. به این ترتیب که دوربین از بالای شانه و پشت یکی از دوطرف، صورت یا نیم تنه طرف مقابل او را نشان میدهد و این کار ضمن گفتگوی آن دو، به طور متناوب تکرار میشود.  



  نمای پوشش دار Matt shot

نوار فیلمی که قسمتی از کادر تصویر آن دارای پوششی است که نور از آن رد نمیشود. وقتی که این نوار پوشش دار با نوار فیلمی که بر آن تصویری عادی گرفته شده، یک جا چاپ شود، در طول این تکه فیلم، قسمتهایی پوشیده می ماند. روی این قسمتهای پوشیده مانده، بعداً میشود تصویر دیگری (را که جداگانه گرفته شده) چاپ کرد. این شیوه، وسیله ای است برای اینکه دو تصویر که جداگانه فیلمبرداری شده اند روی هم یا کنار هم طوری قرار بگیرند که به نظر برسد جزء یک منظره واحد هستند. مثل آدمها بر زمینه ای از طبیعت یا افرادی در داخل اتومبیل که پشت سرشان منظره بیرون وجود دارد.
از آن جایی که موقع فیلمبرداری از یک قسمت صحنه، زمینه پشت سر که قرار است بعداً بر آن تصویری جداگانه چاپ شود، زمینه ای به رنگ آبی یا رنگ زرد است، به شیوه «پوشش» شیوه ی «پرده آبی» Blue screen یا «پرده زرد» Yellow screen هم می گویند.
 



  نمای تمام قد Full shot

نمایی که در آن تماس پیکر شخص دیده شود. معادل با medium Long shot  



  نمای خیلی درشت Extreme close-up

نمایی درشت تر و نزدیکتر از نمای نزدیک (close-up اگر نمای درشت، مثلاً چهره ای را نشان دهد، «نمای» خیلی درشت جزئی از این چهره، مثلاً لبها یا چشمها خواهد بود. به این نما، «نمای جزئیات» (Detail shot) و (Big close-up) هم می گویند.  



  نمای خیلی دور Extreme long-shot

نمایی دورتر و ریزتر از نمای دور (long-shot) مثلاً اگر نمای دور یک خانه را نشان بدهد، نمای خیلی دور این خانه را با محوطه ی اطرافش مثلاً در وسط صحرا یا جنگل نشان خواهد داد.  



  نمای درشت Close-up

نما یا تصویر درشتی که دوربین فیلمبرداری از فاصله نزدیک از موضوع می گیرد. صورت یک شخص، دستهای یک انسان، کتابی روی میز، یک گلدان گل، این نما به اختصار c.u نوشته میشود.  



  نمای دور، نمای عمومی Long shot

نمایی که حداقل تمام هیکل موضوع فیلمبرداری و گاه کمی بیشتر را دربرمیگیرد.  



  نمای دونفره Two-shot

نمایی که در آن دونفر با هم (معمولاً نیم تنه) نشان داده میشوند.  



  نمای کلی master shot

یک نمای عمومی از صحنه، نمای دور و دربرگیرنده تمامی صحنه. یک برداشت (Take) طولانی از تمامی صحنه به صورت نمای عمومی. کار گردآوری «نما»های نزدیکتر را آسان میسازد. متصدی تدوین هر بار که کارش لنگ شد از این نما استفاده می کنند.  



  نمای لایی Insert

نمایی درشت از یکی از جزئیات صحنه (Detail shot) که اهمیت عمده ای در جریان وقایع صحنه دارد و خبر یا اطلاع مهمی میدهد و میان وقایع ظاهر میشود. مثل نمایی از یک نامه، یک کلید، یک کارد.  



  نمای متحرک Tracking shot

نمایی که با دوربین متحرک گرفته شود. دوربین ممکن است بر ارابه ای که روی ریل حرکت می کند سوار باشد و یا ارابه روی ریل نباشد و بر چرخهای لاستیکی حرکت داده شود و با دوربین به هر وسیله ممکن مانند اتومبیل و ... حرکت داده شود.
Tracking همان معنی Dollying و Truking را دارد. به این نما Travelling shot هم می گویند.
 

 

 


  فیلمولوژی (فیلم شناسی) Filmology

مطالعه و تحلیل سینما به عنوان یک پدیده اجتماعی، سیاسی و تاریخی



  فیلمهای خیابانی Street Film

در داستان این فیلمها جذبه ترسناک و ممنوع زندگی خیابانی، قهرمانان را از درون زندگی کدر و یکنواختشان بیرون می کشید و آنان را در خیابان، گاه با فضایی روبه رو می ساخت که در خانه وجود نداشت.  



  کات (قطع) Cut

قطع از یک «نما» (یا صحنه یا فصل) به «نما» (صحنه یا فصل) دیگر. عوض شدن صحنه با یک جهش (قطع) سازد.  



  کادر ثابت (فیکسدفریم) Fixed Frame

هنگامی که فیلم در یک تصویر به خصوص از حرکت می ماند و ثابت میشود. (این کار با تکثیر و چاپ یک تصویر از فیلم به تعداد زیاد انجام می پذیرد).  



  کارتون Cartoon

اصلاً یعنی نقاشی مضحک (کاریکاتور) که بعداً به طور اصطلاحی برای فیلمهای (معمولاً کمیک) نقاشی متحرک رایج شد.  



  کارگردان Director

سازنده و مسئول اصلی فیلم، هنرمند آفریننده اصلی پشت سر هر فیلم، ناظر و مدیر خلاقه کاری که سایر هنرمندان و متخصصان فنی در جریان ساختن فیلم انجام میدهند، مسئول اصلی شکل و معنی بخشیدن به فیلم، رهبری کننده بازی هنرپیشه ها، تعیین کننده سبک تصویری فیلم و نوع فیلمبرداری (رهبری فیلمبردار)، ریتم و نوع تدوین فیلم (رهبری تدوین) و یکی از انتخاب کننده های اصلی نوع موسیقی، نوع دکور، لباس و تمام خصوصیات فنی و هنری دیگر فیلم.  



  کراپ دالی Crab Dolly

ارابه مخصوصی که دوربین فیلمبرداری را روی آن سوار می کنند و میتواند به هر طرف بچرخد و حرکت کند و به علت سبک و باریک بودن کارکردن با آن آسانتر از ارابه Dolly های مرسوم است.  



  کلاکت Claquette (clupper board)

یک تکه تخته یا تابلوی کوچک که بر آن با گچ اسم فیلم، شماره ی «نما»، نوبت برداشت و اسم کارگردان را می نویسند و در شروع فیلمبرداری از هر نما جلوی دوربین می گیرند. دوربین که شروع به کارکرد مسئول کلاکت، دسته ای را که با یک لولا از یکطرف به بالای کلاکت وصل است با ضربه ای (صدای «دق» ) پایین می آورد.
«کلاکت» راهنمای مسئول تدوین فیلم در ردیف کردن«نما»ها به حساب شماره ردیف ازروی سناریو وصدای کلاکت راهنمای مسئول تدوین صدا درتطابق صدا باحرکت (Synchronisation) در شروع هر «نما» است.
 



  کینه توسکوپ kinetoscope

دستگاه نمایش فیلم، اختراعی «ادیسون» که درسال 1893 عرضه شد و در آن فیلمهای گرفته شده به وسیله «کینه توگراف» به طور انفرادی برای افراد نشان داده میشد. «کینه توسکوپ» چیزی شبیه به «شهرفرنگ» بود که از دریچه پالایش یک تماشاگر میتوانست فیلم را نگاه کند.  



  کینه توگراف Kinetograph

اولین دوربین فیلمبرداری که طرح آن را «توماس ادیسون» در سال 1891 به ثبت داد. در این دوربین برای اولین بار نوار فیلم خام قابل انعطاف به کار رفت. فیلم قابل انعطاف اختراع «جرج ایتمن» بود و به همین وضع فیلمهای امروزی را داشت، یعنی فیلم 354 میلیمتری بود و چهار تا سوراخ درهر طرف یک کادر قرار داشت، منتهی در دوربین «کینه توگراف» فیلم به جای آنکه مثل امروز عمودی حرکت کند، افقی حرکت میکرد.  



  گفتار Narration commentary

صدایی که روی تصویر و صحنه فیلم می آید (و گوینده اش دیده نمیشود) و صحنه را همراهی میکند. گفتار ممکن است شرح خود صحنه باشد و یا ربطی به تصویری که می بینیم نداشته باشد و موضوع دیگری غیراز واقعه روی پرده را بیان کند. به این اصطلاح «Voice-over» نیز گفته میشود.  



  متصدی میزان کردن عدسی دوربین Focus Puller

 

موقع فیلمبرداری، دوربین فیلمبرداری، دوگرداننده اصلی دارد: فیلمبردار که عملاً فیلم می گیرد و متصدی عدسی که مواظب است که با جابه جا شدن دوربین و تغییر فاصله جسم تا دوربین، تصویر همیشه واضح بماند و درنتیجه باید فاصله کانونی عدسی را مطابق با حرکت دوربین و فاصله با جسم، مرتب تغییر دهد.  



  محل فیلمبرداری (خارج از استودیو) Location

هر محلی، غیراز صحنه ی استودیو که در آن فیلمبرداری صورت می گیرد، اعم از محیط خارجی یا محیط داخلی (ساختمان واقعی).  



  ملودرام Meloderame

ملودرام» در اصلی یعنی درام (نمایش) همراه با موسیقی (ملودی)، معنی دقیقترش نوعی درام قرن نوزدهم است که به صورتی ابتدایی به مبارزه بین قهرمان مثبت با آدمهای ناجنس میپرداخت. در ایام اخیر «ملودرام» به درامهای احساساتی سبک و سطحی اطلاق میشود.  



  منشی صحنه Scriptgirl

 

کسی که جزئیات هر «نما» را یادداشت می کند که در «نما» یا «نما»های بعدی که ظاهراً و از نظر زمان فیلم، دنباله همین «نما» ست ولی در عمل و حین فیلمبرداری ممکن است فاصله زمانی زیادی بین آنها افتاده باشد. این جزئیات با هم جور باشند و صحنه ها از لحاظ جزئیات و کلیه خصوصیات تداوم داشته باشند. «منشی سناریو» نیز در برخی متون نوشته شده است. در انگلستان برای این فرد عنوان منشی تداوم صحنه ها Continuity Girl به کار می رود.  

 


  فریم (کادر)Frame

یک قابل از تصویر فیلم، یک کادر فیلم، یک تصویر واحد از فیلم. به صورت عادی در فیلمهای 35 میلیمتری هر 24 کادر در یک ثانیه از فیلم را نمایش میدهد.



  فلاش بک (رجوع به گذشته)Flush back

تدبیری سینمایی در بیان قصه که طی آن، فیلم واقعه زمان حاضر را رها می کند و (معمولاً از نظر یکی از قهرمانان داستان) به نقل اتفاقی در گذشته میپردازد.  



  فلاش فوروارد (تجسم آینده)Flash Forward

 

معکوس یادآوری گذشته، موقعی که فیلم در نقل قصه ناگهان به زمان آینده می جهد و مثلاً یکی از شخصیتها، اتفاقاتی را که قرار است بعدها رخ دهد درنظر مجسم میکند و فیلم این اتفاقات را نشان میدهد.  



  فوکوس (وضوح)Focus

خطوط منعکس از جسمی که روبروی عدسی دوربین فیلمبرداری قرار دارد، بعداز عبور از عدسی در یک نقطه (محور تقاطع) به هم می رسند و جسم در این نقطه واضح دیده میشود، یعنی تصویری که چشم از دریچه دوربین می بیند (و بر فیلم نقش می بندد) دارای وضوح است.  



  فیدآت (تاریک شدن تدریجی تصویر) Fade - out

تصویر فیلم به تدریج در سیاهی فرو میرود و صحنه یا فصلی به این ترتیب ختم میگردد تا صحنه بعدی به تدریج از درون تاریکی دربیاید. Fade-in  



  فیداین (روشن شدن تدریجی تصویر) Fade – In

 

تصویر اول سیاه است بعد به تدریج از تاریکی درمی آید و واضح میشود. «تصویر روشن شونده» معمولاً بلافاصله بعداز «تصویر تاریک شونده» Fade-out می آید و گذر زمان را نشان میدهد.  



  فیلتر(صافی) Filter

 

ورقه نازکی معمولاً از طلق رنگی که جلوی عدسی دوربین فیلمبرداری قرار می گیرد تا رنگ نوری را که به فیلم میرسد تغییر دهد. مثلاً در فیلم سیاه و سفید با قرار دادن «فیلتر» زرد جلوی دوربین، آسمان آبی تیره تر و ابرهای سفید مشخص تر میشود. در فیلم رنگی «فیلتر» برای آن به کار میرود که نوع نور با حساسیت فیلم رنگی تطبیق داده شود. مثل موقعی که فیلم رنگی مخصوص فیلمبرداری در محیط داخلی را برای فیلمبرداری از صحنه های خارجی و در نور بیرون به کار میبرند. گاه صافیهای رنگی را برای دادن حالت مبالغه شده و یا ایجاد احساسی خاص در صحنه جلوی منبع نور قرار میدهند و به صحنه رنگ یا رنگهای تندی می دهند.  



  فیلمبردار Cameraman

باید دانست که لغت «فیلمبردار» یک اصطلاح است و معمولاً بر سر دوربین فیلمبرداری بیش از یک نقر کار می کند. دوربین معمولاً یک مسئول دارد (که در واقع فیلمبردار اصلی و مسئول اجرای نظر کارگردان است). این مسئول را در آمریکا «مدیر عکاسی» یا «مدیر فیلمبرداری» Cinema to grapher , Director of photography می گویند.... دوربین فیلمبرداری معمولاً دارای یک فیلمبردار «متصدی دوربین» Camera operator یک «مسئول تنظیم عدسی» تنظیم عدسی» Focus puller یک «مسئول کلاکت» claupper boy و یک یا چند مسئول جابه جا کردن دوربین Grip است.  



  فیلمبرداری با وقفه Stop-motion photography

فیلمبرداری به شیوه ای که در آن دوربین یک کادر از موضوع، فیلم بگیرد، بعد متوقف شود و پس از مکثی کوتاه یا طولانی ، کادر دیگری را بگیرد و این کار (با حفظ یکسان بودن زمان بین هر «نوبت فیلم گرفتن» همچنان ادامه پیدا کند. به این طریق است که شکفتن یک گل را که ممکن است دو سه روز طول بکشد، در فیلم ظرف چندثانیه مشاهده می کنیم. دوربین به طور خودکار تنظیم میشود تا در وقفه هایی معین فیلم بگیرد، منتهی باید زمینه تصویر و نور عوض نشود که در تصویر پرش به وجود نیاید.  



  فیلم چند داستانه (اپیزودیک) Episode Film

فیلم بلندی که از مجموعه چند فیلم کوتاه تشکیل میشود و معمولاً موضوع یا مایه واحدی در تمام آنها جریان دارد. فیلم چند داستانه میتواند کار یک فیلمساز یا اثر کارگردانهای مختلفی باشد.  



  فیلمخانه (سینماتک) Cinemateque

موزه و یا آرشیو فیلم  



  موزه و یا آرشیو فیلم

فیلمی که قابلیت جذب روشنایی اش از فیلم معمولی بیشتر است و درنتیجه در نور کم و گاه نور موجود در محیط و بدون احتیاج به نورهای تقویتی و مصنوعی هم میتوان با آن فیلم گرفت.  



  فیلم (ری ورسال) Reversal Film

فیلمی که نسخه منفی (نگاتیو) و نسخه مثبت (پوزیتیو) آن یکی است، یعنی همان فیلمی را که در دوربین می گذارند و با آن فیلم می گیرند بعداز ظهور، نسخه مثبت و قابل نمایش به دست بدهد. فیلمهای 8 میلی متری «ری ورسال) هستند.  



  فیلم سیاه Film moir

اصطلاحی که منتقدان سینمایی فرانسه برای توصیف نوعی فیلم جنایی با فضای دلهره آمیز و تیره به کار برده اند، به خصوص فیلمهایی از این نوع که در دهه 40 و اوایل و50 در آمریکا ساخته شده است ریشه این تبعید از اصطلاح «رمان سیاه» گرفته شده که فرانسویها به نوعی از رمانهای فوفناک سبک دوماتیک انگلیس اطلاق می کردند.  



  فیلم عروسکی Pupped Film

فیلمی که شخصیتها و بازیگرانش عروسک هستند و اغلب به وسیله فیلمبرداری تک کادری را حرکت داده میشوند، یعنی دوربین فیلمبرداری یک کادر از عروسک فیلم میگیرد. بعد عروسک را حرکت مختصری میدهند، یک کادر دیگر فیلم می گیرند و این کار همچنان ادامه پیدا می کند و وقتی این کادرهای تک – تک گرفته شده دنبال هم نمایش داده شود. عروسک متحرک به نظر میرسد. برای یک فیلم عروسکی 5 دقیقه ای، عروسک را باید 7200 بار حرکت داد.  

 


  سناریوی مصور شدهStory Board

یک سری نقاشی پشت سر هم که با چند سطر نوشته زیر هر تصویر، قصه یا سناریوی فیلم را بیان کند. این نوع سناریوی مصور شده که در کار ساختن فیلمهای نقاشی متحرک Animation تقریباً همیشه معمول است، در کار ساختن فیلمهای زنده و عادی نیز به وسیله بعضی از کارگردانها به صورت یک راهنمای فیلمبرداری، برای مشخص کردن محل دوربین. تعیین نوع «نما»، حرکات دوربین، کادربندی و غیره نیز به کار میرود.



  سینکرون کردن Synchronization

 

سلسله مراتب (مراحل) تطبیق دادن تصویر و صدای فیلم، به نحوی که حرکات با صداهای مربوطه خودشان بخوانند و مطابق باشند در تداول به این عمل سینک صدا و تصویر نیز گفته میشود.  



  سینماتوگرافCinematographe

دستگاه فیلمبرداری و دستگاه نمایش افتراعی بردران «لومی یر»Lumiere به ثبت رسانده شد در تاریخ فوریه 1895.