هنرچیست؟ { تاریخچه، تعاریف، انواع، مکاتب، سبک‌ها}



"ریموند ویلیامز" هنر را یکی از "شاه‌واژه‌ها" می‌داند. یعنی واژه‌ای که باید آن را برای فهم رابطه میان فرهنگ و جامعه کاملا درک کرد.

مردم باستان هفت فعالیت متفاوت را هنر می‌دانستند: تاریخ، شعر، کمدی، تراژدی، موسیقی، رقص و ستاره‌شناسی. هریک از این‌ها تابع الهه خاص خود بود و هرکدام قواعد واهداف خاصی داشت. آنان این هنرها را جهت تبیین جهان، فهم معمای هستی و شناخت جایگاه خود در آن به‌کار می‌بردند. در واقع هنر جنبه‌ای مذهبی، فلسفی و آیینی داشت.

در قرن سیزدهم واژه "هنر" برمفهمومی بسیار عملی‌تر دلالت می‌کرد. "علوم سبعه"(١) قرون وسطی هنوز همان هفت جزء اصلی را داشت، اما روش تعریف آن‌ها تغییر کرده بود. هنرهای ادبی قرون کلاسیک مثل تاریخ، شعر، کمدی و تراژدی در ترکیب مبهمی از ادبیات و فلسفه ممزوج شد و سپس مطابق اصول تحلیلی، از قبیل دستور زبان، علم بدیع و منطق (سه درس اصلی زبان) یعنی براساس عناصر ساختاری هنر به جای کیفیت آن مجددا سازماندهی شد. رقص از این میان حذف و به جای آن هندسه جایگزین گردید. تنها موسیقی و ستاره‌شناسی چندان تفاوتی با زمان باستان نداشتند.

خارج از قلمرو دانشگاهی، واژه هنر انعطاف‌پذیری بازهم بیشتری داشت. ما هنوز هم از هنر جنگ، هنرپزشکی و حتی هنر ماهیگیری صحبت می‌کنیم. در قرن شانزدهم، واژه هنر دقیقا مترادف "مهارت" به کار می‌رفت. یک چرخساز همان‌قدر هنرمند محسوب می‌شد که یک موسیقیدان!

در اواخر قرن هفده، کاهش وسعت کاربرد واژه هنر دوباره آغاز شد. این بار واژه هنر فعالیت‌هایی مانند: نفاشی، مجسمه‌سازی، طراحی و معماری را شامل می‌شد. مجموعه‌ای که امروزه به "هنرهای زیبا"(٢) معروف است.

در اواخر قرن هجده، مترادف ظهور و گسترش اندیشه "رمانتیک" هنر، رنگ و بوی معنوی به خود گرفت. بین "هنرمند" و "صنعتگر" افتراق حاصل شد و ویژگی "خلاقیت" و "تخیل‌گرائی" جایگزین "مهارت" در تعریف هنر گردید.

قرن نوزده با آغاز تکامل مفهوم علم، دامنه مفهوم هنر بازهم محدودتر شد. هنرها هرچه بیشتر از علوم متمایز شدند. هنرها در میانه‌های قرن نوزدهم مفهومی تقریبا مشابه با امروز داشتند و مشتمل بودند بر "هنرهای بصری"(٣) یا "هنرهای زیبا"، ادبیات، موسیقی و آن‌چه که نام "هنرهای اجرائی" می‌توان بر آن گذاشت. استنباط رمانتیک "هنرمند به مثابه فردی برگزیده" هنوز باقی بود و هنرمند نه تنها از "صنعتگران" که از "آرتیست‌های" (٤)عامه پسند هنرهای نمایشی نیز کاملا متمایز بود. در اواخر قرن نوزده، با پیدایش و گسترش مفهوم "علوم اجتماعی" طیف فعالیت‌های عقلی جدید کامل شد و وسعت معنای واژه هنر به همان حوزه امروزین آن تقلیل یافت. روش علمی نه تنها در حوزه‌هایی که نیاز به بررسی آزمایشگاهی داشت، بلکه در بخش‌های مبهم‌تر علوم اجتماعی همچون اقتصاد، جامعه‌شناسی، سیاست، روان‌شناسی و حتی گاه فلسفه گسترش و اعمال شد و آن‌ها را قانونمند و دارای نظم گردانید. آن حوزه‌هایی از تلاش هوشمندانه که نه در علوم فیزیکی و نه در علوم اجتماعی قرار می‌گرفتند، در عرصه هنر باقی ماندند.

با شکل‌گیری نظریه‌های زیبائی‌شناسی، کاربردپذیری و سومندی هنرکاهش یافت. جنبش "هنربرای هنر"(٥) با توجه به همین نظریه‌ها و گاه به عنوان موجد و مولد آن‌ها تاکید را برشکل می‌گذاشت تا محتوی.  هنر در این دوران نه تنها وسیله‌ای برای فهم جهان بلکه پدیده‌ای قائم به ذات محسوب می‌شد. این جنبش که اواخر عصر ویکتوریا بوجود آمد هنرمند را همچون یک روحانی و پیامبر می‌دانست و از اندیشه‌های رمانتیک قرن پیشین ریشه می‌گرفت.

در قرن بیستم اما، تجرید" و شکل "ناب" به اساسی‌ترین معیار سنجش اثر هنری تبدیل شد.  با شتاب گرایش به تجرید درسی‌ساله اول قرن بیستم "جنبش آوانگارد"(٦) با این دستورالعمل که برخی از "هنرها بنا به پیشرفت تکنولوژیک این قرن می‌بایست پیشرفته‌تر از سایر هنرها باشند" شکل گرفت.  در این نظریه، هنر در واقع تقلیدی از علوم و تکنولوژی محسوب شده و هدف، جستجو برای دست‌یابی به عناصر اصلی زبان این هنرها یعنی کوانتوم‌های نقاشی، شعر و یا نمایشنامه بود.  "جنبش دادا" (٧) در دهه ١٩٢٠ به تقلید از این تکامل تا مرحله هجو آن پرداخت.  نتیجه آثار "هنرکوچک" (٨) نیمه قرن حاضر است که نقطه پایانی بر تلاش‌های جنبش آوانگارد به سوی تجرید است.  با تقلیل هنر به اساسی‌ترین عناصر آن، تلاش برای بازسازی ساختار هنری در دهه ١٩٦٠ با حرارت آغاز شد و باعث شد که اهمیت تجرید کاهش یافته، تمایل به تنظیم و تلخیص مفاهیم، بازهم ادامه یابد و عنصر سیاسی به عنوان بخشی از "هنرهای مردمی"(٩) افزایش یابد.  در اینجا ما لزوم و انگیزه ظهور هنرهائئ که "درهمان زمان وقوع" خود را باز می‌نمایند و طلوع هنرهای تکنولوژیک را در می‌یابیم. (١٠)

اما به واقع هنر به چه معناست؟  شاید سوالی تکراری باشد با جواب‌های بی‌شمار.  تعریف دقیق اصطلاح هنر کار بسیار بغرنجی است.  زیرا هنر دامنه وسیعی از تلاش‌های انسانی را در برمی‌گیرد که به تدریج حدود معنایش در طی تاریخ همانطور که ذکر شد به شکلی قاطع محدود شد و تغییر یافت. عده‌ای هنر را تجلی احساس هنرمند می‌دانند، برخی آن‌را تلاشی ناخودآگاه و معنوی محسوب می‌کنند و مرحله خلق در آثار هنرمند را عملی خدای‌گونه به حساب می‌آورند.

مطابق آن‌چه ذکر شد در دوره‌ای هنر به معنای مهارت به کار برده می‌شد و بنا بر عقیده‌ای رایج هنر محصول تجمل، تشریفات و حاصل عمل قشر خاصی از مرفهین و وابستگان به دربار شاهان معرفی می‌شد.  سیر تحولات قرن اخیر، پیدایش هنر سیاسی و هنر مردمی بطلان این ادعا را ثابت نمود.  در تعریف کلی جدید"هنر بازتاب خلاقانه واقعیت" است.  "ژان لوک گدار" (١١) سینماگر نوگرای فرانسوی با جابجائی طنزگونه، هنر را "واقعیت بازتاب" می‌داند.  ولی از تعریف جدید: الف- هنربازتاب است و نه خود واقعیت، این بازتاب می‌تواند "عینی" (١٢) و واقعیت‌گرا باشد یا می‌تواند "ذهنی"(١٣) و زاییده تخیل و انتزاع هنری هنرمند.  ب- این بازتاب خلاقانه است، بنابراین فرایند خلق و نوآوری در نگاه و بازتاب آن حائز اهمیت است، ج- هنر وابسته به واقعیت است و انعکاسی از آن.  برای تکمیل این تعریف می‌توان با افزودن عامل زیبائی و احساس که به نوعی در بازتاب و خلاقیت مستتر است، آن را کامل کرد.

دسته‌بندی هنر‌ها بنابه موضوعات و موارد گوناگون به شیوه‌های مختلف صورت می‌پذیرد.



هنرها بنابه کاربرد و سودمندی اثر هنری به دو دسته تقسیم می‌شوند:

١. هنرهای کاربردی (١٤) مانند: صنایع دستی، طراحی صنعتی، معماری، نقاشی و گرافیک به عنوان رسانه آموزشی یا تبلیغی و طراحی لباس و ...

٢. هنرهای تزئینی (١٥) و شکل‌گرایانه (١٦) مانند: رقص، نقاشی مدرن، پیکرتراشی، حجاری و موسیقی



هنرها بنا به مدت زمان دریافت مخاطب به دو دسته تقسیم می‌شوند:

١. هنرهای زمان‌مند مانند: ادبیات که برای خواندن اثر زمان لازم است یا معماری، سینما، مجسمه‌سازی، رقص و نمایش.

٢. هنرهای غیرزمان‌مند مانند: نقاشی یا گرافیک که در یک لحظه و در یک مکان دریافت مخاطب از اثر صورت می‌گیرد.



هنرها بنا به نحوه انعکاس واقعیت به دو مکتب و دسته عمده تقسیم می‌شوند:

١. هنرهای واقعگرا (١٧) که به صورت عینی و تا حدا امکان نزدیک به طبیعت هنر خود را ارائه می‌دهند مانند: رئالیزم، ناتورالیزم، کلاسیسم

٢. هنرهای بیان‌گرا (١٨) که به صورت ذهنی واقعیت را منعکس می‌کنند. شاخه‌‌‌های هنر مدرن از این دسته‌اند: امپرسیونیسم، پست امپرسیونیسم، دادائیسم، کوبیسم، فوتوریسم، فوویسم، هنر آبستره، پست مدرنیسم، گوتیک، روکوکو و...



هنرها بنابه نحوه اجرا، حوزه کاربرد و عناصر مشترک به چهاردسته عمده تقسیم می‌شوند که هر هنرخاص ممکن است دریک یا چند دسته از آن‌ها بگنجد.

١. هنرهای آوائی (فونتیک- Phonetic) الف- موسیقی، ب- آواز، ج- اپرا

٢. هنرهای تجسمی(پلاستیک- Plastic) الف- طراحی و نقاشی، ب- معماری و مجسمه‌سازی، ج- عکاسی و سینما، د- کلاژ، گرافیک، طراحی صنعتی

٣. هنرهای نمایشی (دراماتیک Dramatic) الف- تئاتر، ب- رقص، ج- باله 

٤. هنرهای کلامی (Linguistic) الف- داستانی(قصه، افسانه، بیوگرافی، سفرنامه، حماسه، رمان، فلاش فیکشن) ب- نمایشی (نمایشنامه، فیلمنامه)، ج- شعر (منظوم، منثور...)

----------------------------------------------------

١. Liberal arts

٢. Fine arts

٣. Visual arts

٤. Artist

٥.Art for art

٦.Advanguardism

٧.Dadaism

٨.Minimal art

٩.Pop art

١٠.ریموند ویلیامز – واژه‌های کلیدی – واژه‌نامه فرهنگ و جامعه ص‌ص ٣٢ و ٣٤

١١. Jean-Luc-Godard

١٢.Objective

١٣.Subjective

١٤. Functional

١٥. Decorative

١٦. Formalistic

١٧. Realist

١٨. Expressionists